“کالیز” – طعم  هر لحظه، با داستانی از عشق و هنر.

در سرزمینی دور، پسر جوانی از خانواده اشرافیان،برای کنجکاوی و کسب تجربیات جدید از پدرش اجازه گرفت تا کمی زود تر از به جوانی رسیدن از قصر خارج شود و به دنبال رویاهای خود برود. او روحی آزاد و قلبی پاک و حس کنجکاو داشت. با اینکه در خانواده اشرافی بود و کاخ بزرگی برای زندگی داشتند، اما او احساس می‌کرد که دیوارهای بلند قصر، او را از درک واقعی دنیای بیرون باز می‌دارند. تا روزی که پدر له او اجازه داد تا از قصر خارج شود اما شرطی گذاشت. و آن شرط این بود که تا روزی که کاری برای ایجاد یک ارزش پیدا نکرده به قصر برنگردد و تا آن روز او را به قصر راه نخواهند داد. پسر قبول کرد و  در حالی که لباس‌های ساده بر تن داشت تا ناشناس بماند، از دروازه‌های قصر خارج شد و به سمت جنگل شتافت. پس از مدتها گشت و گذار، زمانی که خورشید در حال غروب بود، خود را در نزدیکی شهری کوچک و آرام یافت.  خستگی و گرسنگی و کم تجربگی او باعث شده بود کمی نا امید و مردد شود و به قصر برگردد اما در همان موقع مردی را دید که در حال کار در یک سفالگری است از چهره مرد معلوم بود مهربان است از او در خواست کرد به او غذا و آب بدهد و مرد مهربان او را به خانه برد و در راه به او گفت که با من همسرم و تنها زندگی می کند و سالها پیش پسرش را از دست داده مرد هنرمند بود و همه شهر او را می شناختند . مرد مهربان به او گفت تا زمانی که می خواهی پیش ما بمان اما اگر طولانی شد باید در کنار ما کار هم داشته باشی و امرار معاش کنی . پسر قبول کرد و پیش آنها ماند و به آموزش سفالگری پرداخت . او در کوتاه ترین زمان همه کارها را یاد گرفت و ایده های خوبی را ارائه میداد تا اینکه کارهای او هم در شهر معروف شد و تصمیم گرفت طولانی تر در آن شهر بماند.
او خواسته اش را پیدا کرده بود هنر بود و آن چیزی چیزی جز هنر نبود و او به قدرت هنر در صلح، آشتی و حتی داد و ستد پی برده بود و می خواست آن را با بهترین شکل ارائه دهد و موفق هم بود.
با وجود شرایط جدید، رفتار و ادب پسر جوان که همان قصر نشینی بود همچنان حفظ کرده بود و همچنان مانند نجیب زادگان رفتار می کرد و این موضوع بیشتر او را در بین مردم آن شهر کوچک معروف کرده بود .
او چهره بسیار خوش ترکیب و دوست داشتنی داشت و همه دختران آن شهر کوچک جذب او شده بودن اما پسرجوان شیفته دختری شده بود که او هم نجیب و زیبا بود و هنرمند و خوش ذوق بود.
او ظروف زیباو خاصی  می ساخت و در شهر می فروخت  و ایده های خوبی در این هنر داشت که همه را حیرت زده می کرد
روزی، پسر جوان تصمیم گرفت ظرفی بی‌همتا برای دختر مورد علاقه اش بسازد؛ ظرفی که نه تنها زیبایی، بلکه شکوه و ارزش را نیز در خود جای دهد. او تمام هنر خود را به کار گرفت و ظرفی بی‌نقص خلق کرد و نام “کالیز” را بر آن نهاد؛ نامی که هم به زیبایی ظرف اشاره داشت و هم معنای “جام” یا “پیمانه” را تداعی می‌کرد، گویی لبریز از عشق بود. برای آنکه ظرف خالی نماند، چند تکه شکلاتی تلخ و شیرین، به یاد شیرینی و تلخی روزهای تنهایی‌اش، در آن گذاشت.
دختر زیبای شهر، وقتی کالیز” را با شکلات دریافت کرد، شگفت‌زده و مسرور شد. این هدیه، به سرعت در میان جوانان دهکده محبوبیت یافت. پس از آن، رسم شد که پسران و دختران، هدایایی مشابه، همراه با شکلات‌های خوشمزه، به یکدیگر تقدیم کنند. این رسم، نمادی از عشق، وفاداری و همچنین هنر دست شد. سال‌ها گذشت و پسر جوان، همچنان در دهکده ماند و با کالیز زندگی کرد. تا اینکه روزی،پسر جوان، با قلبی امیدوار، به قصر بازگشت. وقتی او را در میان خانواده دیدند، همه از دیدن پسر جوان که بسیار خوش چهر و بشاش هم شده بود شاد شدند و او تمام ماجرا را به پدر گفت و پدر که خود نیز مردی عاق و خوش ذوق بود او را تحسین کرد. پسر جوان، با شرافت و هنری که آموخته بود، از پدر و مادر مهربانش را به ارث برده بود در قصر جایی برای هنر سفال ایجاد کرد به هه کسانی که این هنر را دوست داشتند آموخت او رسم “کالیز” را به عنوان نمادی از عشق و هنر در سراسر قلمرو گسترش داد. “کالیز” از آن پس، نماد پیوند قلب‌ها و هنر دستی شد که از دل یک نجیب زاده عاشق، زاده شده بود.
قصر، آرام آرام چهره‌ای تازه به خود گرفت. دیگر نشانه‌ی شکوه تنها برج‌ها و تالارهای مرمرین نبود؛ بلکه کوچه‌های پر از خنده، کارگاه‌های کوچک روشن از نور چراغ و دست‌هایی بود که با عشق، گل و چوب و شکلات را به اثری ماندگار تبدیل می‌کردند.
پسر جوان برای گسترش این هنر با کمک آن دختر زیبا کارگاه های زیادی  برای آموزش هنرهای دستی بنا کرد؛ از سفالگری و نجاری گرفته شیرنی و شکلات‌سازی. او باور داشت که سرزمینی که در آن، دست‌ها مشغول آفرینش‌اند، دل‌ها کمتر به دشمنی و ویرانی می‌اندیشند. دختر زیبای شهر دور در کنار او، نه تنها همسر مرد جوان هنرمند، که بانوی هنرسرای قصر شد و خود، هنر سفالگری را به دختران و پسران جوان می‌آموخت؛ از کودکان روستایی گرفته تا فرزندان اشراف.
در آن دیار روز کالیز به روزی گفته می شود که کسی را شاد و مسرور کنی در این روز، رسم بود که هیچ‌کس ظرف خالی به دیگری هدیه ندهد. هر «کالیز» باید دست‌ساز و از دل برآمده باشد؛ ممکن بود از گل سفالگری، از چوب جنگل‌های دور، از شیشه‌ی رنگی یا حتی از فلزی ساده ساخته شده باشد، اما مهم این بود که درون آن، چیزی از جنس «یاد» و «احساس» گذاشته شود: یک تکه شکلات، دانه‌ای قهوه، برگ خشکی که خاطره‌ی پیاده‌روی‌ دونفره را در خود داشت، یا حتی نامه‌ای کوتاه با چند جمله‌ی صادقانه می توانست اثر عمیقی روی احساسات این مردم دوست داشتنی بگذارد.
کم‌کم، کالیز تنها ظرفی برای شکلات نبود؛ به ابزاری برای نشان دادن آنچه در دل مردم جریان داشت، تبدیل شد. زوج‌های جوان، در روز نامزدیشان، به جای جواهرات باشکوه، به یکدیگر «کالیز»‌هایی هدیه می‌دادند که خود ساخته بودند.
 پدر و مادرها، در اولین روز مدرسه، برای فرزندانشان «کالیز» کوچکی می‌آوردند، پر از شکلات و دلگرمی، تا به آن‌ها یادآوری کنند که هر آغاز تازه‌ای، هم شیرینی دارد و هم شاید اندکی تلخی، اما در نهایت، طعمش ماندگار است.

نخستین کالیزی که پسر جوان برای کالیز ساخته بود، همان ظرف سفالی با یک تکه شکلات تلخ و شیرین، در صندوقچه‌ای سفالی در تالار اصلی قصر نگهداری می‌شد. مردم از سراسر قلمرو برای دیدن آن می‌آمدند. روی پایه‌ی آن، این جمله حک شده بود:
« ارزش کالیز، در شکوه آن نیست؛ در دستی است که آن را ساخته و قلبی که آن را هدیه کرده است.»
با گذشت زمان، قصه‌ی «کالیز » از مرزهای قلمرو گذشت. بازرگانانی که به کشورها و سرزمین‌های دیگر سفر می‌کردند، ظرف‌های کوچک و شکلات‌های دست‌ساز را با خود می‌بردند و داستان قصر را بازگو می‌کردند در سرزمین‌های دیگر، «کالیز» به رسم نامزدی تبدیل شد؛ در برخی، به نشانه‌ی دوستی عمیق؛ و در جایی دیگر، به یاد بود آشتی پس از سال‌ها قهر و دوری و حتی نمادی برای تجارت بود که بازارگانان برای شیرینی و داد و ستد به هم هدیه می دادند.
پسر جوان و دختر شهر دور، تا سال‌های سال، در کنار هم ماندند؛ نه تنها به عنوان همسر، بلکه به عنوان دو هنرمند که باور که باید بر دل ها اثر گذاشت تا در یادها بماند.
 آن‌ها صاحب فرزندانی شدند که مانند پدرشان، بخشی از دوران جوانی خود را نه در تالارهای پر زرق‌وبرق، که در کوچه‌های خاکی، کارگاه‌های ساده و کنار مردمی گذراندند که با دستانشان زندگی را می‌ساختند.
روزی یکی از دخترهای آن دو عشق به نزد او آمد؛ دختری با چشمانی براق و دستانی نگارین از رنگ‌های سفالی. او ظرف کوچکی را که خودش ساخته بود، به دست گرفت و گفت:
«پدر، می‌گویند تو نخستین کسی بودی که کالیز را ساختی. حالا نوبت من است که کالیزی برای تو بسازم. اما نمی‌دانم درونش چه بگذارم که لایق داستان تو باشد.
پدر ظرف را با لبخند گرفت، انگشتانش را بر لبه‌ی ناهموار و ساده‌ی آن کشید و گفت:
«کافی است چیزی در آن بگذاری که تو را یاد حقیقت زندگی‌ات بیندازد؛ حقیقتی که تلخی و شیرینی را با هم در بر دارد.»
دختر کوچک مدتی سکوت کرد و رفت، بعد از ساعتی برگشت و کالیز کوچک را به دست پدر داد. درون ظرف، نه شکلات بود، نه جواهر؛ تنها یک مشت کوچک خاک از باغچه‌ی قصر و تکه‌ای ریز از گل سفالی خشک‌شده.
پدر با دیدن آن، لبخندی عمیق بر لب آورد و زیر لب گفت:
«آفرین… تو فهمیدی. همه چیز از خاک آغاز می‌شود؛ قصر، کلبه، ظرف، شکلات، و حتی داستان یک یک عشق.»
از آن به بعد کودکان در آغوش مادرانشان قصه‌ای را می‌شنیدند از از دو عاشق که آموختند. ارزش انسان، نه در قصر است، بلکه در هنری است که در دست و حس زیبای بخشندگی و لطف و محبتی که در دل می‌پرورد. و هر بار که دو نفر، هر کجای دنیا، ظرفی کوچک را پر از عشق، خاطره یا حتی یک تکه شکلات می‌کردند و به یکدیگر هدیه می‌دادند، بی‌آنکه بدانند، بخشی از افسانه‌ی «کالیز» را ادامه می‌دادند.
و این‌گونه بود که جامی کوچک، به اندازه‌ی دستان یک نجیب زاده جوان، به نمادی جاودانه بدل شد؛ نمادی از عشق، فروتنی، و هنری که می‌تواند فاصله‌ی میان قصر و کلبه را از میان بردارد.

و حالا کالیز ایران با طراحی منحصر به فرد و حتی طراحی شکلات های خاص که گویای اصالت ایرانی است به در بین ماست و سالهاست که این رسم زیبا و افسانه زیبا در بین ایرانیان هم ریشه عمیقی دارد ایرانیان با کهن ترین فرهنگ و هنر در دنیا مطرح است و قصه های قشنگی دارد از جنس کالیز و کالیز اکنون نمادی از دوستی شده که نه روز، نه ماه و نه سال دارد. کالیز در هر لحظه کنار ماست و هر لحظه احساس ما در جام ظرف کوچکی از مهر می تواند هدیه شود به کسی که مهرش بر دلمان است.
در قلب هر تکه شکلات “کالیز”، داستانی نهفته است؛ داستانی از عشق، اصالت، و هنری بی‌زمان. “کالیز” فقط یک شکلات نیست؛ پلی است به گذشته‌ای باشکوه، مهر.
این هدیه ساده، به یک سنت زیبا تبدیل شده است، نمادی از پیوند قلب‌ها و ارزش هنر دست با هر طعم شکلات تلخ و شیرین .
شما با کالیز، نه تنها لذتی عمیق را تجربه می‌کنید، حس بلند و بخشندگی و طعم خوش زندگی را احساس می کنید.
این همان شکلاتی است با ظرف منحصر بفرد و ساده اش، عشق یک نجیب زاده را تدداعی می کند
“کالیز”، بیش از یک طعم، یک تجربه است – تجربه‌ای که هر لحظه را به جشنی از عشق و فرهنگ تبدیل می‌کند.
“کالیز”: طعم اصالت در هر قطعه، داستانی از عشق در هر کام.